الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
129
أصول الفقه ( فارسى )
از قصد قربت - كه به زودى به آنها اشاره مىكنيم - انجام دهيم . اين واجبات ، عباديات يا تعبديات ناميده مىشوند مثل نماز و روزه و امثال اينها . واجبات ديگرى هم هستند كه توصليات ناميده مىشوند و آنها واجباتى هستند كه امر به آنها ، به مجرد تحقق شان ساقط مىشود و لو اينكه قصد قربت در آنها نشود ، مثل نجات دادن غريق و پرداخت قرض و دفن مرده و تطهير لباس و بدن براى نماز و امثال اينها . تعريف ديگرى براى تعبدى و توصلى هست كه در نزد قدما مشهور بوده و آن اينست : توصلى ، واجبى است كه انگيزهء امر به آن معلوم است و در مقابلش تعبدى است كه غرض از آن معلوم نيست . و اينكه تعبدى را به اين نام ، خواندهاند ، تنها از اين حيث است كه مقصود و انگيزهاى كه مأمور را وادار به عمل مىكند ، صرفا تعبد به امر مولى است . امّا تعريف فوق صحيح نيست مگر اينكه مراد از آن ، اصطلاح دومى براى تعبدى و توصلى باشد ، يعنى منظور از تعبّد ، تسليم خدا بودن در هرآنچه كه بدان امر كرده ، باشد و لو اينكه واجب توصلى - به معناى اوّل - باشد . كما اين كه برخى مثلا مىگويند ما اين كار را تعبدا انجام مىدهيم و يا مىگويند : اين عمل را از باب تعبد انجام مىدهيم : يعنى اين كار را از جهت تسليم بودن به امر خدا انجام مىدهيم گرچه مصلحت آن را نمىدانيم . و براساس آنچه در بيان معناى توصلى و تعبدى - به اصطلاح اول - گذشت ، اگر بدانيم كه يك واجب ، تعبدى است يا توصلى ، مشكلى نيست . و اما اگر در اين جهت شك كنيم ، آيا اصل اين است كه تعبدى است يا توصلى ؟ در اينجا بين اصوليون اختلاف است و براى توضيح اين مطلب و بيان نظر مختار ، چند امر مقدماتى لازم است : ( أ ) منشأ اختلاف و تحرير آن منشأ اين اختلاف ( در تعبدى يا توصلى بودن واجب ) اختلاف ديگرى است در اينكه آيا امكان دارد قصد قربت را در متعلّق امر - مثلا نماز - به صورت جزء يا شرط ، قيد كرد ، به گونهاى كه مأمور به كه متعلّق امر است ، نماز با قصد قربت باشد با همين قيد قصد قربت ، همانند قيد طهارت در نماز ، چون مىدانيم كه مأمور به ، نماز با طهارت است نه نماز مجرّد از اين قيد طهارت ؟ !